خرید بک لینک

درباره سایت

آخرین مطالب

امکانات وب

در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «دموکراسی جدائی دین از زندگی و نظامی کفری است» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم.

در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

دموکراسی جدائی دین از زندگی و نظامی کفری است

ارائه دهنده‌:عبدالقادر سمرقندی

بسم الله الرحمن الرحيم

دموكراسي را كه غرب كافر در سرزمينهاي مسلمان نشين به راه انداخته است نظام و سيستمي كفري بوده كه با اسلام هيچ پيوندي ندارد نه از دور و نه از نزديك . اين نظام با احكام اسلام در كليات و جزئيات و در مصدري كه از آن نشات نموده و عقيده اي كه از آن سرچشمه گرفته و اساسي كه بر آن استوار مي باشد و در افكار و نظامهائي كه با خود آورده است تناقض كلي دارد . به همين دليل است كه انتخابات ، پذيرش و تطبيق و اجرا نمودن دموكراسي و دعوت مردم به سوي آن بر مسلمانان ، حرام مي باشد .

دموكراسي نوعي از سيستمها و نظامهاي حكومتي است كه افراد بشر آن را وضع و ايجاد نموده اند تا از ظلم و حكمروايي حكامشان به نام دين رهايي يابند . بنابراين دموكراسي رژيمي است كه مصدر ( منبع توليد ) آن بشر بوده و هيچ رابطه اي با و حي و دين ندارد .

اساس و علت پيدايش نظام دموكراسي اين است كه سردمداران حكومتها بر اين باور بودند كه حاكم يا پادشاه نماينده ي خدا در روي زمين است و او بر انسانها به واسطه ي حجتي كه از جانب الله به وي رسيده است حكومت مي نمايد و گمان مي كردند كه الله براي حاكم سلطه ( توان و صلاحيت ) وضع قوانين و احكام و صلاحيت اجرائي آنرا داده است ، يعني صلاحيت اين را به وي داده است تا بر مردم بر اساس همان شريعت و قانوني حكم براند كه خود آن را ساخته و پرداخته است . چون ( چنين وانمود مي كرد ) كه وي سلطه و صلاحيت خويش را از جانب خدا به دست مي آورد نه از مردم . لذا آنها بر مردم ظلم مي كردند و بر آنها چنان حكومت مي كردند كه ارباب بر غلام و برده ي خويش .

بنابر اين در ميان آنها و مردم كشمكشها و اختلافاتي به وجود آمد و فلاسفه و انديشمنداني بروز نمودند كه مسئله ي حكومت داري را به بحث و مناقشه كشاندند و سرانجام نظامي را به منظور حكمروايي بر مردم ساختند كه همين نظام و سيستم دموكراسي مي باشد . نظامي كه ملت يا مردم در آن مصدر سلطه و صلاحيتها مي باشند و حاكم صلاحيت خويش را از آنها به دست مي آورد ، رهبري از آن ملت و ملت مالك اراده ي خويش بوده و هر طوري كه بخواهد در آن تصرف مي نمايد و هيچ كس بر ملت سلطه نداشته و خود او سيد و آقا بوده و خود احكام و قوانيني را مي سازد كه بر مبناي آن بر خود حكمراني نمايد و مطابق آن حركت كند . خود حاكمي را بر مي گزيند تا به نمايندگي از وي و با استفاده از همان قوانين ساخته ي دست خودش حاكم بر انها حكومت نمايد . به همين دليل است كه مصدر و منبع رژيم و سيستم دموكراسي به طور كل خود انسان بوده و هيچ ارتباطي با وحي و دين ندارد .

دموكراسي يك واژه و اصطلاح غربي است كه به معني حكومت مردم بر مردم ، توسط (قوانين ) خود مردم مي باشد ؛ پس اين ملت و مردم است كه حاكم مطلق و داراي صلاحيت مي باشد . طوري كه خود مالك زمام امور خويش است ، اراده ي خويش را تمثيل نموده و خودش آن را به پيش مي برد ، در قبال قدرت ديگري غير از قدرت خودش مسئول پنداشته نمي شود ، خود او نظامها و قوانين را ( از لحاظ صاحب صلاحيت ) توسط نمايندگان برگزيده ي خود وضع مي نمايد و آنرا توسط حكام و قضاتي كه تعيين مي نمايد و توسط كساني كه قدرت و صلاحيت خويش را از وي به حيث منبع صلاحيت به دست مي آورند در عمل پياده مي نمايد . هر فردي از افراد آن همان حقي را دارد كه ديگران دارند ، مانند : به وجود آوردن دولت ، تعيين حاكم و وضع نظامها و قوانين .

اصل در دموكراسي يعني حكومت خود مردم ، اين است كه مردم در يك محل دور هم جمع شده نظامها و قوانين را وضع مي كنند كه بر خودشان اجرا مي گردد ، امورشان را تنظيم نموده و در مواردي كه داوري مطلوب است ، قضاوت مي نمايند ، مگر از اين كه طبعتا ممكن نيست تا تمام مردم در يك مكان جمع گرديده و همه در وضع قوانين سهيم باشند ، لذا ملت براي خود نمايندگاني را برمي گزينند تا وظيفه ي وضع قوانين را به عهده گرفته و نمايندگان واقعي ملت به حساب آيند .

محل اجتماع اين نمايندگان به نام مجلس نمايندگان ( پارلمان ، سنا ، گنگره ) ناميده مي شود و اين مجلس در نظام دموكراسي همان نهادي است كه اراده مردم را تمثيل نموده و پيكره ي سياسي اراده ي اكثريت مردم را تشكيل مي دهد ، حكومت را انتخاب و رئيس دولت را تعيين مي كند تا حاكم و نماينده مردم در امر اجراي خواست و اراده ي عامه باشد . او قدرت خود را از ملت و مردمي به دست مي آورد كه وي را انتخاب نموده اند تا برايشان بر اساس نظامهاو قوانيني كه آنها وضع كرده اند حكومت نمايد .

پس خود ملت است كه صاحب قدرت و صلاحيت بوده و قوانين را مي سازد و حاكمي را جهت اجرا و تطبيق آن انتخاب مي نمايد و براي اينكه مردم آقا و رهبر خود گرديده و سروري خويش را احراز و با وضع قوانين ، نظامهاي زندگي و انتخاب حاكمان خود بدون كوچكترين جبر و اكراه ، اراده ي خود را به طور كامل عملي نمايند ، نظام دموكراسي مي خواهد كليه آزادي هاي عمومي را كه از لحاظ اساس و شالوده ي – حقوق انساني – مطرح بوده براي عموم مردم ايجاد و پيشكش نمايد ،تا بدين وسيله آقائي خويش را به دست آورده و خواست خود را با آزادي كامل و بدون هيچ گونه فشار و اجباري تمثيل و جامه ي عمل بپوشاند . اجراي سيادتش ممكن گرديده و اراده ي خود را به طور كامل توسط وضع قوانين ، نظامهاي زندگي و انتخاب حكامش بدون هيچ جبر و اكراهي به راه اندازد .

آآزاديهاي عمومي همان اساسي است كه دموكراسي كمال و نهايت آن را براي هر فرد از افراد ملت لازم و ضرور مي پندارد ، تا اينكه پايداري سيادت فرد و اجراي آرمانهايش توسط خودش با آزادي كامل و بدون جبر و اكراه ممكن و ميسر گردد .

اين آزاديهاي عمومي توسط آزاديهاي چهارگانه تمثيل گرديده كه عبارتند از :آزادي عقيده، آزادي بيان ،آزادي مالكيت، آزادي شخصي ( فردي )

دموكراسي از عقيده ي جدائي دين از زندگي گرفته شده و آن عقيده اي است كه ايدئولوژي سرمايه داري بر ان استوار گرديده است . اين عقيده عبارت است از حل وسطي كه نتيجه ي برخورد پادشاهان و قيصرها با فلاسفه و متفكرين در اروپا و روسيه بود ، چون پادشاهان و قيصرها دين را همچون وسيله اي براي به خدمت گرفتن ملتها ، ظلم بر ايشان و مكيدن خون آنها قرار داده بودند ، به گمان اينكه آنها نمايندگان خدا در زمين هستند وآنها رجال دين را به حيث عطيه بدين منظور مي گرفتند ، بنابراين تصادم وحشتناكي بين آنها و مردمشان به وجود آمد چنانكه فلاسفه و متفكرين در برابر ظلم پادشاهان و قيصرها قيام نمودند ، برخي از آنها مطلقا دين را انكار نمودند و بعضي ديگر به آن اعتراف نمودند ولي به جدائي آن از زندگي و بالاخره از دولت و سياست شعار دادند .

اين تصادم انديشه ها منجر به بميان آمدن عقيده ي حل وسط گرديد كه همانا جدائي دين از زندگي است و طبيعي است كه اين منجر به جدائي دين از دولت مي شود ، پس اين انديشه همان عقيده اي است كه ايدئولوژي سرمايه داري بر آن استوار گرديده است ، و اين همان قاعده ي فكري است كه تمام افكارش را بر آن بناء گردانيده و مسير فكري و ديدگاهش در مورد زندگي را بر اساس آن تعيين نموده و بر اساس آن قصد دارد تمام مشاكل را در زندگي معالجه كند و اين همان رهبري فكري است كه غرب انرا حمل مي نمايد و جهان را به سوي آن فرا مي خواند .

برچسب: نویسنده: rawshangaran تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 15:05

صفحه بندی